p6
ویو بیمارستان:
هیونجین:کمککککک*گریه
پرستار:چیشدهههه
هیونجین: خیلی بد زدنش بیهوش شدههه*گریه
پرستار:بدویینننن نبضش ضعیفهههه
هیونجین:فلیکسسسس چرا اومدیییی نیااا*گریه
فلیکی:هیونجین هق چیش هق چیشددد*و از درد افتاد زمین و بیهوش شد*(انگار الکیه والا)
هیونجین:توروخدا یکی کمک کنهههه*گریه
پرستار:آقای محترم لطفا آروم باشین الان اوکیشون میکنیم
(هردوتونو بردن آی سی یو)
هیونجین:*نشست زمین و فقط به دیوار زل میزد*
لینو:هیونجین... هیونجین .... هیونجین صدامو میشنوی؟؟
هیونجین:*با چشمای پف کرده برگشت سمتش*
لینو:من میرم خونه حساب اونارو برسم هرچی شد زنگ میزنی باشه؟ تا 3 ساعت دیگم برمیگیردم
هیونجین:*فقط سرشو برگردوند و زل زد به دیوار*
لینو:خدافظ
..............
ویو نیم ساعت بعد:
دکتر:خانواده لی فلیکس کجان؟
هیونجین:*زود رف سمت دکتر* ب ب بله منم
دکتر:متاسفم لی فلیکس اصلا وضعیت خوبی نداره یک نفر هی باهاش را*بطه جن*سی برقرار کرده به صورت بی رحمانه و الان اصلا حالش خوب نیست ولی امیدتونو از دست ندید من دیگه میرم
هیونجین:*از شدت حال بدش حتی نمیتونست گریه کنه هیچی نمیگف فقط نشست جلو در آی سی یو فلیکس و میزد تو سر خودش و خودشو سرزنش میکرد*
دکتر:خانواده لی ا.ت؟
هیونجین:م م منم
دکتر:ایشون حالشون خوبه نگران نباشید فردا به هوش میان
هیونجین:ممنونم*لبخند(و دوباره رفت نشست جلو در اتاق فلیکس و شروع کرد به اشک ریختن
...............
ویو لینو:
در زدم
سونگمین:عه سلام لینوووو
لینو:اون 3 تا عو*ضی کجاننننن
سونگمین:کیا؟
لینو:جین وو و یه نا و اون یکی کدوم گوریننننن
جین وو:چخبرته؟
لینو:شما جاسوسیه مارو میکنین بهتون نشون میدم*شروع کرد به زدن جین وو
جونگین:جاسوس؟ چییییی
چانگبین:چییییی وایسا ببینم*ایشونم سه هون رو تا میخورد زد*
یه نا:عه ببینید براتون توضیح میدم
دایون:لازم نیست میدونی چیکار کردی*و ایشونم یه نا رو زد و همشون فرار کردن*
لینو:ا.ت و فلیکس بیمارستانن
هان:چیییییی
لینو:آره*توضیح داد براشون*
چان:شوخیت گرفته؟؟؟ بدویید بریم بیمارستاننننن
ادامه داره...
هیونجین:کمککککک*گریه
پرستار:چیشدهههه
هیونجین: خیلی بد زدنش بیهوش شدههه*گریه
پرستار:بدویینننن نبضش ضعیفهههه
هیونجین:فلیکسسسس چرا اومدیییی نیااا*گریه
فلیکی:هیونجین هق چیش هق چیشددد*و از درد افتاد زمین و بیهوش شد*(انگار الکیه والا)
هیونجین:توروخدا یکی کمک کنهههه*گریه
پرستار:آقای محترم لطفا آروم باشین الان اوکیشون میکنیم
(هردوتونو بردن آی سی یو)
هیونجین:*نشست زمین و فقط به دیوار زل میزد*
لینو:هیونجین... هیونجین .... هیونجین صدامو میشنوی؟؟
هیونجین:*با چشمای پف کرده برگشت سمتش*
لینو:من میرم خونه حساب اونارو برسم هرچی شد زنگ میزنی باشه؟ تا 3 ساعت دیگم برمیگیردم
هیونجین:*فقط سرشو برگردوند و زل زد به دیوار*
لینو:خدافظ
..............
ویو نیم ساعت بعد:
دکتر:خانواده لی فلیکس کجان؟
هیونجین:*زود رف سمت دکتر* ب ب بله منم
دکتر:متاسفم لی فلیکس اصلا وضعیت خوبی نداره یک نفر هی باهاش را*بطه جن*سی برقرار کرده به صورت بی رحمانه و الان اصلا حالش خوب نیست ولی امیدتونو از دست ندید من دیگه میرم
هیونجین:*از شدت حال بدش حتی نمیتونست گریه کنه هیچی نمیگف فقط نشست جلو در آی سی یو فلیکس و میزد تو سر خودش و خودشو سرزنش میکرد*
دکتر:خانواده لی ا.ت؟
هیونجین:م م منم
دکتر:ایشون حالشون خوبه نگران نباشید فردا به هوش میان
هیونجین:ممنونم*لبخند(و دوباره رفت نشست جلو در اتاق فلیکس و شروع کرد به اشک ریختن
...............
ویو لینو:
در زدم
سونگمین:عه سلام لینوووو
لینو:اون 3 تا عو*ضی کجاننننن
سونگمین:کیا؟
لینو:جین وو و یه نا و اون یکی کدوم گوریننننن
جین وو:چخبرته؟
لینو:شما جاسوسیه مارو میکنین بهتون نشون میدم*شروع کرد به زدن جین وو
جونگین:جاسوس؟ چییییی
چانگبین:چییییی وایسا ببینم*ایشونم سه هون رو تا میخورد زد*
یه نا:عه ببینید براتون توضیح میدم
دایون:لازم نیست میدونی چیکار کردی*و ایشونم یه نا رو زد و همشون فرار کردن*
لینو:ا.ت و فلیکس بیمارستانن
هان:چیییییی
لینو:آره*توضیح داد براشون*
چان:شوخیت گرفته؟؟؟ بدویید بریم بیمارستاننننن
ادامه داره...
- ۳۹۳
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط